حکایتشعر

افسوس

افسوس که ایام شریف رمضان رفت  عید به یک مرتبه از دست جهان رفت افسوس که سی پاره این ماه مبارک  از دست به یکباره چو اوراق خزان رفت ماه رمضان حافظ این گله بد  از گرگ فر...

ادامه مطلب
حکایتشعر

وداع

برگ تحویل می کند رمضان بار تودیع بر دل اخوان  یار نادیده سیر، زود برفت  دیر ننشست نازنین مهمان ماه  فرخنده روی بر پیچید وعلیک السلام یا رمضان  الوادع ای زمان...

ادامه مطلب
حکایتشعر

می آید کسی

از میان اشک ها خندیده می آید کسی خواب بیداری ما را دیده می آید کسی با ترنم با ترانه با سروش سیزاب از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی مثل عطر تازه تک جنگل باران زده در سلام بادها پیچیده...

ادامه مطلب
حکایتشعر

یا علی

امشب در و دیوار کوفه داد می زد محراب و منبر از جگر فریاد می زد امشب علی با فرق تا ابرو شکسته می کرد یاد همسر پهلو شکسته امشب  حکایت از یزید و ملک ری بود صحبت ز قرآن خواندن بال...

ادامه مطلب
حکایتشعر

در کوچه های خلوت و خموش  ان دیار آن جا که جرنيم نمن البرید سراغ آن جا که در سیاه اندوه بار جزر نور ماه نت در  ان قلبها شب، در زاغه های هرگونه در کنار ی تور يتيم! به ...

ادامه مطلب